واسه ی دیدن بارون اشکام ، دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی ، چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم ، کی دل خاطره هاتو شکونده
میون رنگ عجیب نگاهت ، یکمی فاصله مونده تا دریا...
تا دل خسته نفس به نفس شه ، تو بیا واقعی شو خود رویا
واسه ی دیدن ساحل چشمات ، همه ی دار و ندارم رو میدم
واسه ی شادی قلبت عزیزم ، همه احساس تو قلبم رو میدم
نمیدونم….. نمیدونم….. نمیدونم…..
نمیدونم….. نمیدونم….. نمیدونم…..
واسه ی دیدن بارون چشمام ، همه ی خاطره هامو سوزوندم
آخه تو اینجا نبودی ببینی ، چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم ، کی دل خاطره هاتو شکونده
میون این همه دوری مفرط ، چجوری میشه دستاتو بگیرم
حالا که خسته ی بغضم عزیزم ، تو نذار اینجوری بی تو بمیرم
نمیتونم….. نمیدونم…..
میون رنگ عجیب نگاهت ، یکمی فاصله مونده تا دریا...
تا دل خسته نفس به نفس شه ، تو بیا واقعی شو خود رویا
واسه ی دیدن ساحل چشمات ، همه ی دار و ندارم رو میدم
واسه ی شادی قلبت عزیزم ، همه احساس تو قلبم رو میدم
نمیدونم….. نمیدونم….. نمیدونم…..
 
 
 
 


تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 | 8:52 بعد از ظهر | نویسنده : تنهاترین پسر |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.